شمارهٔ ۳۶ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای جوان بخت مدبر که در اصلاح امور
خرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود
در روا کردن حاجات شتابی داری
کز تو امسال روا حاجت آینده شود
هستی ای خسرو فرهاد لقب قابل آن
که شود خسرو اگر زنده تو را بنده شود
مهر هر صبح گه از بهر سرافرازی خویش
بعد صد سجده به پای تو سرافکنده شود
سرورا در دلم از قلبی بد سودایان
هست خاری که به لطف تو مگر کنده شود
در صفاهان زری از من شده افشانده به خاک
همچو آن مرده که اجزاش پراکنده شود
نام مبلغ نبرم کز من کم همت اگر
بشنود همت والای تو در خنده شود
به مسیحائیت اقرار کنم در همه کار
اگر از سعی تو این مردهٔ من زنده شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جوانی با تدبیر و توانمندی است که صلاح امور را در دست دارد و همگان از او انتظار دارند. شاعر از او میخواهد که در انجام خواستهها و نیازهای دیگران عجله کند، زیرا این سرعت در عمل، به نیکیهای آینده منجر خواهد شد. او جوان را به خسرو فرهاد تشبیه میکند و از مهر و محبت او صحبت میکند. شاعر به تواضع خود در برابر او اشاره دارد و بیان میکند که عشق و لطف او میتواند مشکلات و مصائب را از دلها بزداید. در پایان، شاعر با اشاره به قدرت بخشندگی و تاثیرگذاری جوان بر زندگی دیگران، از او میخواهد که همچنان در تلاش باشد تا دلهای مرده را زنده کند.