نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - قطعه محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خلوت افروز گوشهٔ وحدت

علم افراز عالم توحید

آن که بود از صلاح بهر فلاح

در بلاد سداد سد سدید

وان سبک روح حلم پیشه که بود

در گران لنگری فرید و وحید

در بحر صلاح روحی بیک

که چه او صالحی زمانه ندید

ناگه از دست ساقی دوران

جام مردآزمای مرگ چشید

چون شهید است هرکه مرد غریب

اجلش جامهٔ حیات درید

به که گوئیم بهر تاریخش

حشر او باد با حسین شهید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شخصی می‌پردازد که در مسیر صلاح و فلاح حرکت می‌کند و نماد علم و وحدت است. او به نوعی از روحی والا برخوردار است که در جمعی از افراد برجسته و صالح زندگی می‌کند. شاعر اشاره دارد که این فرد، به رغم زندگی سخت و تنهایی، با مرگ زننده‌ای روبه‌رو می‌شود و در نهایت به شهادت می‌رسد. او همچنین به حسین شهید و یاران او اشاره می‌کند و می‌گوید که روح این شخصیت به اجتماع روحانیان و شهیدان می‌پیوندد.