شمارهٔ ۴۰ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
محتشم تا کی کشم از ناسزاگویان عذاب
آخر از بیطاقتی تیغ جزا خواهم کشید
گر حسام هجو خواهم داشت زین پس در غلاف
برخلاف ماسلف آزارها خواهم کشید
میزند چون تیغ طعنم خواه دشمن خواه دوست
میکشم تیغ زبان ورنه جفا خواهم کشید
تا غنیمان را کنم هریک به کنجی منزوی
خویش را بیرون ز کنج انزوا خواهم کشید
بر عقاب طبع چون خواهم زدن با یک ستیز
نیک و بد را بر عقابین پر هجا خواهم کشید
هرکه بیاندیشه است از قلزم اندیشهام
کشتی عیشش به گرداب فنا خواهم کشید
در قفای من زبان هر که میگردد به خبث
من به تیغ هجو بیرون از قفا خواهم کشید
چون به زور طبع قلاب نفس خواهم فکند
پیر و برنا را به کام اژدها خواهم کشید
تا ز تیغ بیم گردد زهرهٔ بیگانه چاک
انتقام اول ز خویش و آشنا خواهم کشید
تا بساط این و آن بر هم خورد زابیات هجو
لشگر آفت به میدان بلا خواهم کشید
دیدهٔ اغیار خواهم کند و در چشم امید
یار را هم داروی خوف و رجا خواهم کشید
بهر دشمن دار عبرت خواهم اندر شهر زد
دوست را هم کرسی از زیر پا خواهم کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر خشم و ناامیدی شاعر از ناسزاگوییها و آزارهای دیگران است. شاعر در تلاش است تا به انتقام بپردازد و با زبانی تند و تیز، به انتقاد از افرادی که او را میآزارد میپردازد. او از تیغ زبان به عنوان وسیلهای برای پاسخ به دشمنان و دوستانش که به او جفا کردهاند استفاده میکند و بر این باور است که باید آگاهانه و با قدرت به مبارزه بپردازد. شاعر همچنین قصد دارد تا هر چه زودتر باغی را که به خود و دیگران تعلق دارد به اضمحلال بکشاند و در این راه با هوش و تدبیر عمل کند. در نهایت، او میخواهد هالهای از ترس و عبرت را در اطراف خود ایجاد کند و به نوعی به کنج انزوا و بیاعتنایی که دیگران به او داشتهاند پایان دهد.