شمارهٔ ۴۸ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
محیط دولت اقبال خواجه میر حسن
که بود تاجر فرزانهای چو او نادر
چو بیثباتی ویرانهٔ جهان دانست
زدود نقش فریبش ز صفحهٔ خاطر
وزین سراچه فانی قدم کشید و رسید
ز سیر عالم باقی به نعمت وافر
چو خواست دل که برد ره به گنج تاریخش
وزین مقوله شود نکتهای بر او ظاهر
به رمز نکتهرسی گفت خواجه میر حسن
گذشت از سر ویرانه جهان آخر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، به توصیف شخصیت خواجه میر حسن، تاجر فرزانهای پرداخته شده که ناپایداری و خراب بودن جهان را میداند. او با درک این حقیقت، از دنیای فانی و دچار زوال گام برمیدارد و به دنیای باقی و پرنعمت میرسد. همچنین، او در جستجوی تاریخ خود، نکتهای را از این مقوله درمییابد. در پایان، به رمز و رازهای عمیق زندگی و گذشت از دنیای ویران اشاره میشود.