شمارهٔ ۶۴ - در رثاء محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا چو ابر بهاری به نوحه و زاری
به بار اشگ جگر گون ز دیده پرنم
که بهر تعزیه خواجه شاه منصور است
لباس چرخ کبود از مصیبت و ماتم
فغان که زود همای وجود او فرمود
ز باغ دهر توجه به آشیان عدم
کسی ز اهل کرم چون نبود بهتر ازو
درین زمانه به لطف خصال و حسن شیم
به لوح تربت وی از برای تاریخش
نوشت کلک قضا بهترین اهل کرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به شدت از مرگ خواجه شاه منصور و مصیبت آن ناراحت است. او خود را چون ابر بهاری میداند که از غم میبارد و اشکهایش مانند باران جاری است. این مصیبت به قدری سنگین است که لباس آسمان نیز به رنگ غم و ماتم در آمده است. شاعر از ویژگیهای خوب او میگوید و او را بهترین اهل کرم میشناسد، همچنین اشاره میکند که زمانه هیچکدام از افراد نیکوکار تر از او را ندیده است. در انتها، شاعر به یادگار او در تاریخ اشاره میکند و تأکید میکند که تقدیر او را به عنوان بهترین اهل کرم ثبت کرده است.