شمارهٔ ۷۳ - در تقاضا گوید محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا به خدمت خدام خواجگی برسان
نیاز من که به جان و دلش هوا خواهم
بگو اگرچه به عنوان شاعری هرگز
نیامد است فرو سر به هیچ در گاهم
ولی چه بر سر راهم برای خرجی راه
طمع نموده ره اینجا و برده از راهم
وگر بهم نرسد خرجی آن قدر بد نیست
قبای خاصهٔ شاعر پسند اعلا هم
به شاعران دگر نسبتم مکن زان رو
که بنده جایزه از مال خویش میخواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، صبا از خدام خواجگی میخواهد که به او کمک کنند تا نیازش برآورده شود، چرا که او به شدت به عشق و احساساتش وابسته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که هرچند به عنوان شاعر مقام و جایگاهی ندارد، اما در مسیر زندگیاش با مشکلاتی روبرو شده است. او از اینکه نتوانسته به خواستههایش دست یابد ناراحت نیست، اما دوست دارد که در میان شاعران دیگر، جایگاه خاصی داشته باشد و از مال خود به عنوان جایزه استفاده کند. در نهایت، او خواهان احترام و توجه به خود به عنوان شاعر است.