نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن خداوند محتشم چاکر

که فزونست حشمتش ز جهان

دی برسم عیادتم از خاک

برگرفت آن نهایت احسان

چون تو را دیدن عرق ز عرق

سوز بیمار راست شعله نشان

لطف دیگر علاوه این ساخت

از کف زر نثار سیم افشان

که به حکمت در انجمن سازد

غرق دریای انفعالم از آن

من که چون خسته عرق کرده

یافت در دم به یک نفس درمان

عذر آن شهریار اگر خواهم

که بخواهم به کلک یا به زبان

بایدم ساخت دایم الحرکت

هر دو را تا به انقراض زمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خداوند بزرگ و با جلالی سخن می‌گوید که با لطف و احسان خود به دیدار او آمده است. شاعر اشاره می‌کند که در اثر بیماری، عرق از تنش می‌ریزد، اما خداوند با رحمتش او را درمان می‌کند. همچنین، شاعر از هدیه‌ای زرین و با حکمت که خداوند به او می‌بخشد سخن می‌گوید و به دشواری‌های بیان شکرگزاری از خداوند اشاره می‌کند. در نهایت، او می‌خواهد که همیشه این شکرگزاری را ادامه دهد و از خدا بخواهد که این حالت را نه تنها در زمان حال، بلکه تا پایان زمان برای او حفظ کند.