نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن دل که غم بتان ندارد

باغیست که باغبان ندارد

چندش جویم که طایر کام

مرغیست که آشیان ندارد

گم گشته عشق او چو عنقا

نام ار دارد نشان ندارد

با فقر خوشم که نخل بی‌برگ

بیم از ستم خزان ندارد

سودیست که در زیان عشقت

سودی که زپی زیان ندارد

ره رو چکند که وادی عشق

نقش پی کاروان ندارد

دارد یارم هر آنچه خواهی

اما دل مهربان ندارد

مشتاق کجا و دین و دنیا

عاشق غم این و آن ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و غم اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که دل بدون عشق و محبت شبیه باغی است که باغبان ندارد و همچنین اشاره می‌کند که زندگی بدون محبت دیگری بی‌معناست. او از فقدان عشق و نشانه‌های آن می‌گوید و گم‌شدگی عشق را به پرنده‌ای تشبیه می‌کند که nest ندارد. شاعر با وجود فقر و محرومیت، از آن راضی است زیرا ترسی از زوال ندارد. او بیان می‌کند که نمی‌توان در عشق سودی پیدا کرد و مسیر عشق بدون جهت و نشانه است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که اگرچه یار همه چیز دارد، ولی دل مهربانی ندارد و عشق واقعی نه به دین و دنیا وابسته است و نه به غم و شادی.