شمارهٔ ۱۱۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه ز آب و گلت ای نخل جوان ساختهاند
که سراپای تو از روح روان ساختهاند
بر لب چشمه چشمم به تفرج به نشین
کآب این چشمه برای تو روان ساختهاند
من کجا صبر کجا بیتو که درد و غم هجر
دل و جانم تهی از تاب و توان ساختهاند
پیرم وز این طلبم وصل جوانان کین قوم
داده یک بوسه و صد پیر جوان ساختهاند
غمزهات رهزن خلقست چه طفلی که ترا
آفت جان دل پیر و جوان ساختهاند
بگذر از کعبه و بتخانه که در وادی عشق
این دو را سنگ ره راهروان ساختهاند
من و میخانه که صدمرتبه اهلش مشتاق
گشتهام پیر و بجامیم جوان ساختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و معانی عمیقی را در ارتباط با جوانی، عشق و تجربههای زندگی بیان میکند. شاعر از زیبایی و روح لطیف نخل جوان میگوید که حاصل روحی زنده است و نه تنها مادی. او عشق و جذبهای را توصیف میکند که در چشمان محبوبش نهفته است و از درد جدایی و غم جانکاه ناشی از آن حرف میزند. همچنین شاعر به جوانی و طراوت و اختلاف نسلها اشاره میکند، و در نهایت به اهمیت عشق و میخانه به عنوان نمادهایی از سرخوشی و زندگی در برابر محدودیتهای دینی و اجتماعی اشاره میکند.