نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می دو چشم تو ندانم ز چه پیمانه زدند

که ره دین و دل عاقل و دیوانه زدند

توئی آنشمع که هر شام ملایک تا صبح

در هوای تو پروبال چو پروانه زدند

کشم از دیر چسان پا که در آن مغبچگان

ره دین و دلم از جلوه مستانه زدند

خسرو ملک جنونم بر من مجنون کیست

کاول این قرعه بنام من دیوانه زدند

سوخت جامی ز می عشقم و پیداست که چیست

حال آنان که از این می دوسه پیمانه زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از چشم معشوقه‌اش سخن می‌گوید و می‌گوید که نمی‌داند چه عطری از آن چشمش برخواسته که دل و دین هر دو را تحت تاثیر قرار داده است. او به شب‌هایی اشاره می‌کند که ملایک در عشق او می‌رقصند. شاعر همچنین از وجود دلربایانی در میخانه صحبت می‌کند که راه عشق و دیوانگی او را تعیین کرده‌اند. در پایان، او از حالتی که به خاطر عشق و شراب می‌سوزد، می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه این عشق می‌تواند انسان را دیوانه کرده و به عرش ببرد.