نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

سر کوی اوست جایی که صبا گذر ندارد

چه عجب که مردم از غم من و او خبر ندارد

چه کسی که هر که گردد به تو چون هدف مقابل

اگرش به تیر دوزی ز تو چشم بر ندارد

شب هجر ناله من که ز سنگ خون گشاید

چه دل است یارب آن دل که در او اثر ندارد

نه همین منم به رویت نگران کجاست چشمی

که به صد هزار حسرت به رخت نظر ندارد

ز جفای غیر مشتاق اگر از درت کشد پا

به کجا رود که راهی به در دگر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غم و جدایی سخن می‌گوید. شاعر در وصف عشق و دلتنگی‌اش به معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که در مکان او هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگری وجود ندارد. او از اینکه دیگران از درد او بی‌خبرند تعجب می‌کند و دربارهٔ غم شب‌هجرش می‌نالد. همچنین، به صفت‌های دل می‌پردازد و این سوال را می‌سازد که چه دلی می‌تواند بی‌توجه به معشوق باشد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی از عشق و تمایل به معشوق دور شود، دیگر راهی به سوی دیگری نخواهد داشت. در کل، شعر بیانگر عمق عشق، دلتنگی، و ناامیدی است.