شمارهٔ ۱۲۵ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خوانم او را دعا همین باشد
وز دعا مدعا همین باشد
بس درین محفلم می و معشوق
تا همانست و تا همین باشد
رودم دل کجا ز کنج لبت
گوشه دلگشا همین باشد
در وداع تو تا دل و جان هست
تا همانست و تا همین باشد
چون پی محملت ننالد دل
ناقهات را درا همین باشد
دردمند توام دوا چه کنم
من ودردت دوا همین باشد
از در او کجا رود مشتاق
شه همان و گدا همین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دعا و وابستگی به معشوق است. شاعر بیان میکند که دعا و آرزو در دلش همین است، و در محفل عشق و می، همه چیز به همین شکل ادامه دارد. دل او از لب معشوق دور نمیشود و در وداع هم به عشق و روح خود وفادار است. او در برابر درد و رنج ناشی از عشق، تنها به همان معشوق و عشقش دلخوش است. در نهایت، شهرت و مقام معشوق بر همه چیز میچربد و این روابط عمیق انسانی را به تصویر میکشد.