نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نشاط‌انگیز آفاق است اگر صاحبدمی خندد

که گر صاحبدمی چون صبح خندد عالمی خندد

ندارد گر دلم بیم و امید هجر و وصل او

چرا چون شمع در بزمش دمی گرید دمی خندد

ز عشقت ناخوش و خوش بانشاط و الفتم چندان

که از هر شادی‌ای گرید دلم وز هر غمی خندد

نگردد از غمم گر شادمان  چون شیشه و ساغر،

چرا تا من نمی‌گریم به محفل او نمی‌خندد

ندارد تاب درد دوریت ور نه ز بی‌دردی

دلم آن ماتمی باشد که در هر ماتمی خندد

درین گلشن گل از ابر بهاری خندد و آن گل

به هرجا بیند از عشاق چشم تر نمی‌خندد

ز هجر و وصل بسیار و کم او کیست غیر از من

که از غم روزگاری گرید از شادی دمی خندد

به جز مشتاق از نیرنگ بازی‌های عشق او

ندیدم کس ، به سوری گرید و از ماتمی خندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را هم شاد و هم غمگین کند. شاعر به کنایه می‌گوید که اگر یکی از عاشقان بخندد، جهانی به شادی می‌پردازد و از این رو بر اهمیت ارتباطات عاطفی تأکید دارد. او به تضاد شادی و غم در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلتنگی و شادی در وجود او به هم گره خورده‌اند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که احساسات عاشقانه و نیرنگ‌های عشق، مختص او و دیگر عاشقان است و هیچ‌کس مانند آن‌ها نمی‌تواند همزمان از غم و شادی رنج ببرد و لذت ببرد.