شمارهٔ ۱۲۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسیکه دور شدت چون ز آستان میرد
به آنکه بر درت از جور پاسبان میرد
شهید میرد اسیر قفس چه رشک برد
بطایری که چو میرد در آشیان میرد
کسیکه زنده عشقست جاودان باقیست
وگرنه دارد اگر صدهزار جان میرد
زبس بمرغ چمن هجر گل بود دشوار
بهار ناشده آن به که در خزان میرد
اجل نمیکشدش خسته تو بیماریست
که جان دهد چو بدست تو جانستان میرد
مبر ز عاشق و منشین به ابوالهوس نه رواست
ز هجر و وصل تو این زنده ماند آن میرد
نهان بکنج غمت بیتو داد جان مشتاق
چو آن غریب که در گوشه نهان میرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی حال و روز عاشقان و عاطفههای عمیق آنها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که کسی که بر در محبوبش در غم و عذاب میمیرد، مانند یک شهید است. او همچنین میگوید که عشق میتواند فراتر از مرگ باشد، چون عشق واقعی همیشه زنده است، حتی اگر جسد عاشق بمیرد. همچنین شاعر از سختیهای جدایی و درد از دست دادن معشوق میگوید و تأکید میکند که حتی در شرایط سخت و دردناک، عاشق واقعی نمیمیرد بلکه زنده به عشق و امید باقی میماند. در کل، این شعر احساسات عمیق و پیچیده عشق و جدایی را به تصویر میکشد.