نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نیم غمین که به گردون مرا فغان نرسد

اگر به بار رسد گو به آسمان نرسد

چه پرورش دهم آن نخل را درین گلشن

که چون رسد ثمر او به باغبان نرسد

چرا کشم چو نه آهم رسد ز ضعف بر او

که از کمان جهد این تیر و بر نشان نرسد

بده به رنج ره عشق تن کجا مشتاق

رسد به منزل جانانه تا به جان نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناامیدی و ناکامی در عشق و زندگی است. شاعر از نارسایی‌ها و عدم وصول به آرزوها و هدف‌ها سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که چه فایده‌ای دارد اگر عمرش به سختی بگذرد و تلاشش برای رسیدن به معشوق به نتیجه نرسد. در این اشعار، نخل و بارش آن نماد امید و ثمر است، اما به نتیجه نرسیدن آن به باغبان نشان‌دهنده بی‌ثمر بودن تلاش‌هاست. شاعر از ضعف و غم خود می‌گوید و این که اگر عشق به هدف نرسد، رنجی که متحمل می‌شود بی‌فایده خواهد بود.