نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز زلفش تارک جانم بود پیوند هر مو را

به صد تیغ جفا نتوان بُرید از هم من و او را

جفای آسمان کم بود عشاق بلا جو را

نمود از وسمه آن مه لاجوردی طاق ابرو را

ز حرمان زلال وصل او در وصل او سوزم

نمی‌باشد گیاه تشنه‌ای جز من لب جو را

نه بالین در شب هجران او نه بستری دارم

چه سان بر سنگ نگذارم سر و بر خاک پهلو را؟

چه جوید دل به جز سرگشتگی از حلقهٔ زلفش

ز چوگان غیر ازین ناید که سرگردان کند گو را

ز غیرت کرده خم پشت مه نو را تعال‌الله

چه نیکو بسته معمار ازل آن طاق ابرو را

گهی گیرد به تحریک رقیبان دامنش ورنه

نهانی هست با مشتاق ربطی آن سگِ کو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و تمثیل‌های گوناگون به توصیف زلف و ابروی معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند این پیوند را قطع کند. او از درد جدایی و بی‌قراری ناشی از آن سخن می‌گوید و زندگی‌اش را بدون معشوقش بی‌معنا می‌داند. همچنین، شاعر به غم و حسرتی که بر اثر دوری از محبوبش در دل دارد، اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که در این عشق، همه چیز را رها کرده و فقط در سرگشتگی و longing به دنبال اوست.