شمارهٔ ۱۳۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بوسهای دوش ز لعل تو براتم دادند
مرده بودم ز غمت آب حیاتم دادند
کام تلخیست که بردم ز غمش در ته خاک
ثمری کآخر از آن شاخ نباتم دادند
تشنه در بادیه عشق به خون غلتیدم
چه شد از دیده تر شط فراتم دادند
پایبست توام از تن نکنم شکوه چه سود
گیرم از این قفس تنگ نجاتم دادند
برنخیزم شوم ار خاک نظر کن به رهت
چهقدر صبر و چه مقدار ثباتم دادند
در سواد خط مشکین لب او پنهان داشت
چون خضر آنچه نشان در ظلماتم دادند
مفلس عشق ترا جز تو نباید چه کنم
نقد کونین گرفتم به زکاتم دادند
رهبرم گشت ز هر رنگ به بیرنگی ذات
نشئه گرمی صدرنگ صفاتم دادند
خاک شو خاک که من بر سر آن کو مشتاق
چون شدم پست علو درجاتم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عاشق شدن و تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش میگوید. با بوسهای از معشوقش زنده میشود و عشق او به او عمر دوباره میبخشد. هر چند که درد عشق تلخ است و در این راه رنجهایی را متحمل میشود، اما در عین حال این عشق او را به سمت کمال و رستگاری میکشاند. او از قفس تنش سرپیچی نمیکند و به صبر و ثبات خود در راه عشق تأکید میکند. در نهایت، شاعر از بیپولی و ناداری خود در عشق میگوید و اینکه هیچ چیز جز خود عشق را نمیتواند در زندگیاش داشته باشد. عشق برای او نه تنها محنت، بلکه هدایت و معنویت نیز به همراه دارد.