نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد

طالع بحکم و بخت به فرمان شود نشد

یا آنکه ترک او بجفا دل کند نکرد

یا آنکه اوز کرده پشیمان شود نشد

با جان ز دام کفر خط او رهد نرست

یا آن فرنگ‌زاده مسلمان شود نشد

یا همچو شمع آتش هجرت کشد نکشت

یا گلخن فراق گلستان شود نشد

یا ذوق شهد وصل تو از دل رود نرفت

یا عادتم بتلخی هجران شود نشد

با خود بکوی وصل تو دل ره برد نبرد

یا جذبه تو سلسله جنبان شود نشد

مشتاق یا به راه غمت جان دهد نداد

یا مشکل فراق تو آسان شود نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به ناامیدی از تغییر وضعیت و برطرف شدن مشکلات در رابطه عاطفی خود می‌پردازد. او از صبر خود سخن می‌گوید که بی‌نتیجه بوده و تلاش‌هایش برای بهبود وضعیت عشقش به جایی نرسیده است. او به احتمال ترک معشوق، پشیمانی و درنیاوردن از شکاف‌های عاطفی اشاره می‌کند. همچنین، به دشواری‌های فراق و هجران اشاره دارد و تأکید می‌کند که حتی با تمام آرزوها و احساساتش، چیزی تغییر نکرده است. در نهایت، او حسرت و اشتیاقش را افشا می‌کند که هنوز به وصال معشوق نرسیده است و این فراق برایش بسیار سخت و طاقت‌فرساست.