شمارهٔ ۱۳۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مژده ای دل که شب فرقت یار آخر شد
روز تاریک سرآمد شب تار آخر شد
یار از غیر برید الفت و با ما پیوست
بود ربطی که میان گل و خار آخر شد
از دم سرد خزان آنچه به گلشن میرفت
عاقبت از نفس گرم بهار آخر شد
صندل دردسرم شد می وصلش صد شکر
محنت مستی و اندوه خمار آخر شد
گشت آیینهصفت خاک چمن عکسپذیر
که ز صیقلگری ابر غبار آخر شد
میرسد آنچه به ما از ستم هجر گذشت
میکشد آنچه دل از فرقت یار آخر شد
از گل آن جور که بر بلبل مسکین میرفت
عاقبت از اثر ناله زار آخر شد
میکشد آن همه محنت که ز هجران مشتاق
یارش از مهر چو آمد به کنار آخر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن در این شعر از شادی و خوشحالی به خاطر پایان دوران فاصله و جدایی با یار است. شاعر به بقیه میگوید که شب جدایی به پایان رسیده و روز روشنایی آغاز شده است. یار از دیگران جدا شده و به او پیوسته، یعنی ارتباطی عمیقتر شکل گرفته است. شاعر به یاد میآورد که چه سختیهایی را در دوران جدایی تحمل کرده و حالا با آمدن یار، تمام دردها و غمها به پایان رسیدهاند. همچنین از زیباییهای زندگی با یار و لحظات خوشی که به دنبال این اتحاد آمده، صحبت میکند. در نهایت، این شعر بیانگر لذت و شوق از وصل دوباره به محبوب است.