نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند

صد گوشم و حرف تو شنیدن نگذارند

از گلشن وصل تو چه حاصل که شکفته است

درهم گلت از خوبی و چیدن نگذارند

زیر فلکم گو نگشایند پروبال

چون زین قفس تنگ پریدن نگذارند

از رستن تخمی که برش نیست چه حاصل

گوهر گرم از خاک دمیدن نگذارند

خون شد جگر تشنه ز حسرت نگرم چند

شادابی لعلی که مکیدن نگذارند

دل تنگم و آورد صبا بوی تو فریاد

چون غنچه گرم جامه درین نگذارند

مشتاق چه کیفیتم از باده در آن بزم

زان جام لبالب که چشیدن نگذارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حسرت و yearning خود از عشق و وصال محبوب می‌پردازد. او بیان می‌کند که حتی با وجود صد چشم و گوش، از دیدن و شنیدن محبوب خود محروم است. به رغم زیبایی‌هایی که در گلشن وصال وجود دارد، او از چیدن گل‌های آن محروم است. شاعر همچنین حسرت می‌خورد که نمی‌تواند از قفس تن خارج شود و به آزادی برسد. او به این نکته اشاره می‌کند که با وجود تشنگی دل و اشتیاق، از لذت‌های زندگی و باده‌نوشی هم محروم است. در نهایت، احساس تنگی و ناامیدی او در برابر زیبایی‌های عشق کاملاً مشهود است.