نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود

وز هر که بود غیر منش احتراز بود

سرگرم ناز او همه شب با من وز شوق

تا صبح کار من همه عجز و نیاز بود

زین‌سان ز عشق خار نبودم که در برش

عشاق را بر اهل هوس امتیاز بود

از مهر بود خصم کش و بوالهوس گداز

وز لطف دوست‌پرور و عاشق‌نواز بود

فارغ ز منت می و ساغر به بزم شوق

من از نیاز سرخوش و آن مست ناز بود

دایم چراغ خلوت من بود همچو شمع

وز رشگ غیر را همه سوز و گداز بود

مشتاق رو کنون و به بیچارگی بساز

رفت آنزمان که یار ترا چاره‌ساز بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حالاتی است که شاعر در خلوت خود با محبوبش تجربه می‌کند. شاعر از زیبایی و ناز محبوبش لذت می‌برد و شب‌هایش را با عشق و نیاز به او می‌گذرانده است. او به تفکیک بین عشق حقیقی و هوس اشاره می‌کند و از صفا و محبت در این رابطه سخن می‌گوید. همچنین، شاعر از فراموشی دنیای بیرون و غرق شدن در عشق یاد می‌کند، در حالی که در نهایت به یگانگی و نیازمندی به محبوب می‌رسد. در آخر، اشاره می‌کند که زمانی که محبوبش کنار او بود، زندگی‌اش بهتر و پرمعنی‌تر بود.