نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به جز میی که لب لعل یار من دارد

کدام باده علاج خمار من دارد

به من چه لطف بت میگسار من دارد

که مست خفته و سر در کنار من دارد

روا مدار به خود ناامیدیم که ز تو

امیدها دل امیدوار من دارد

به هیچ آبله خاری ندارد آن کاوش

که غمزه تو به جان فکار من دارد

کدام صید فکن راست در کمان تیری

که ابروی بت عاشق شکار من دارد

به سرو و گل زده صد طعنه این چه زیبایی‌ست

که یار سروقد گلعذار من دارد

ننالم از ستم او که بیشتر کشدم

ز یاری‌ای که به اغیار یار من دارد

به پیک یار چه حاجت کزو دهد خبرم

تپیدنی که دل بی‌قرار من دارد

نبرده هر که غمت خواب او چه آگاهی

ز حال دیده شب‌زنده‌دار من دارد

رود به باغ و نبیند به لاله مشتاق

که آن نشان دل داغدار من دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از خماری و دلتنگی‌اش می‌گوید. او می‌پرسد که چه چیز دیگری می‌تواند این حالت را درمان کند جز نوشیدنی‌ای که به یاد معشوقه‌اش می‌نوشد. شاعر از ناامیدی خود می‌گوید و به زیبایی‌های معشوقش و تاثیری که بر دل وی دارد اشاره می‌کند. او به توصیف زیبایی‌های معشوق پرداخته و از درد و غمی که در دل دارد می‌گوید. در پایان، شاعر به حالاتی اشاره می‌کند که عشق و اشتیاقش به معشوق بر زندگی‌اش سایه افکنده و حتی خواب را از او سلب کرده است.