نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود

جز این نبود گر آخر یار‌ی‌ای دیدم ز یار خود

به خون خود ز تیرش غلتم و شادم به امیدی

که آید آن شکارافکن به سر وقت شکار خود

بس است امیدگاه من جفا ترسم بدل سازی

به ناامیدی امید دل امیدوار خود

ز تاراج خزانم نیست پروا خاربن باشم

چه گل در باردارم تا بلرزم بر بهار خود

منم مشتاق از سودای زلف او سیه‌روزی

که نشناسم ز هم از تیرگی لیل و نهار خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و امید شاعر است. شاعر خود را به شکل شمعی توصیف می‌کند که در مقابل شعله‌های آتش خود آرام است، و می‌گوید اگر یاری را به پایان برساند، این تنها نتیجه خواهد بود. او از تیر غم و ناامیدی خود می‌غلطد ولی به امید این که معشوقش به سراغش بیاید، خوشحال است. امیدوار است که روزی در انتظار معشوق نماند و از تار و پود غم‌ها رهایی یابد، زیرا هنوز عشق در دلش می‌تپد. او با ذکر خزان و بهار، بر تداوم عشق و امیدش تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که از عشق و زلف معشوقش به شدت مشتاق و دلتنگ است و نمی‌تواند بین شب و روز خود تمایزی قائل شود.