نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنان که می طلب زخم آرزو کنند

خون جای باده غنچه صفت در سبو کنند

بگذر ز کام دل که نماند درین چمن

گل اینقدر بشاخ که چینند و بو کنند

هرجائیست یار از آن رهروان عشق

گاهی بکعبه گاه به بتخانه رو کنند

این آرزوی دل همه از تست هرچه هست

غیر از تو عاشقان چه دگر آرزو کنند

گردن چو شیشه بر خط فرمان نهاده‌ام

از خون و باده هرچه مرا در گلو کنند

دانی چه نشاء در سر ما از خیال تست

در ساغر تو باده اگر زین کدو کنند

مشتاق را تلافی بیداد از بتان

این بسکه گاه گوشه چشمی به او کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق عاشقانه و آرزوهای دل می‌پردازد. او اشاره می‌کند که کسانی که مطلوبشان درد و زخم عشق است، جا به جا خون را به جای شراب در دل خود می‌ریزند. شاعر فرموده است که در دنیای عشق، یار هرجا ممکن است باشد؛ یک روز در کعبه و روز دیگر در بت‌خانه. او اعتراف می‌کند که تنها آرزوی دل او عشق است و غیر از محبوب هیچ چیز دیگری نمی‌خواهد. همچنین به زیبایی و شکنندگی گردن خود مانند شیشه اشاره کرده و می‌گوید که هر گونه احساسات و دردهایی که بر دلش می‌گذرد، مربوط به این عشق است. نهایتاً به این موضوع پرداخته که آرزوهایش در پی چشم‌روشنایی محبوب است و چشم‌چرانی آن محبوبان را به عنوان آرامشی برای مشتاقان در نظر دارد.