شمارهٔ ۱۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما حریف غم و پیمانه کشی پیشه ما
دیده ما قدح ما دل ما شیشه ما
چه از آن مه عوض مهر بجز کین طلبم
که جفا پیشه او گشت و وفا پیشه ما
مادر این بادیه آن خار بن تشنه لبیم
که رهین نمی از خاک نشد ریشه ما
مشکل عشق به فکرت نشود طی ورنه
رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما
چه ضرور است به سنگی رسد از ما زخمی
باش گو سستتر از ناخن ما تیشه ما
مستی ما بود از خون دل آن روز مباد
که تنکمایه از این باده شود شیشه ما
منع ما چد کنی این همه مشتاق که هست
عشق بازی فن ما باده کشی پیشه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و اندوه میپردازد. شاعر اشاره میکند که ما در مواجهه با غم و شادی، درد و شیشهی دلمان را در دست داریم. او از درد و جدایی ناشی از عشق سخن میگوید و به یاد آن عشق از دست رفته، حسرت میخورد. شاعر خود را همچون گلی تشنه در بیابان توصیف میکند که نه ریشهای در زمین دارد و نه امیدی به آینده. او به مشکلات عشق اشاره میکند و بیان میکند که اگر عشق را به درستی درک کنیم، میتوانیم از موانع عبور کنیم. همچنین شاعر به مستی و عشق بازی به عنوان هنر خود اشاره دارد و میگوید که علاقه و اشتیاق به عشق همچنان باقی است. در کل، شعر تصویری از اندیشههای عاشقانه و چالشهای آن را ارائه میدهد.