نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

توئی که چاشنی آشتی است جنگ ترا

کشد ز شوق در آغوش شیشه سنگ ترا

تو آن گلی که ز نیرنگ حسن هر کس هست

شنیده بوی تو اما ندیده رنگ ترا

شدم ز تیر تو آسوده خصم جان من است

هر آنکه از جگرم میکشد خدنگ ترا

زدی ز حلقه خط با ستم‌کشان در صلح

گمان آشتی از پی که داشت جنگ ترا

به نقطه که نهفته است این قدر مضمون

که داده خامه قدرت دهان تنگ ترا

دل تو چون دل من شد به نازکی که گداخت

ز گرمی آه من و شیشه ساخت سنگ ترا

خورد به سینه مشتاق هر کجا تیری

ز شست غمزه جهد چشم شوخ و شنگ ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسی عمیق و پیچیده از عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویری زیبا، به جنگ و آشتی در روابط عاشقانه اشاره می‌کند. او معشوق را به عنوان گلی توصیف می‌کند که از نیرنگ‌ها و زیبایی‌های دیگران متفاوت است. دل شاعر و معشوق به شدت تحت تأثیر هم قرار دارند و عشق آنها به نوعی باعث ایجاد درد و رنج می‌شود. شاعر به پیچیدگی و تناقض‌های عشق اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که آشتی واقعی بین آنها وجود ندارد و وابستگی عاطفی‌شان عمیق و متعهد است. در کل، متن به عمق احساسات و پیچیدگی‌های روابط عاشقانه می‌پردازد.