نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سرودم را به جرگ بلبلان رنگ دگر باشد

که من مرغ دگر آهنگم آهنگ دگر باشد

ز یمن فقر خاکستر نشینی نشکند شانم

که من شاه دگر اورنگم اورنگ دگر باشد

مجو پایان درین وادی که هر فرسنگ را کانجا

بانجام آوری آغاز فرسنگ دگر باشد

درین بستان‌سرا هر تنگدل را غنچه‌سان دیدم

بتنگی چون دل من کی دل تنگ دگر باشد

بود در کف قضا را آن فلاخن چرخ سرگردان

که در دنبال هر سنگش روان سنگ دگر باشد

نگردد تا قیامت عرصه عشق از جدل خالی

درین میدان زپی هر جنگرا جنگ دگر باشد

مشو غافل ز مکر چشم جادویش که این پرفن

برنگ دیگرش هر لحظه نیرنگ دگر باشد

بخون آغشته می‌آید ز دل اشگم عجب نبود

گرش این گوهر آب دیگر و رنگ دگر باشد

دلم در سینه مشتاق از کدورتهای پی‌درپی

بود آیینه‌ای کش هر نفس زنگ دگر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که سرودش مانند آواز بلبلان متفاوت و خاص است، و او به عنوان یک پرنده متفاوت، آهنگ و رنگی دیگر دارد. او می‌گوید فقر و سختی نمی‌تواند جایگاهش را خراب کند، زیرا او شاهی با رونق دیگر است. شاعر اشاره می‌کند که در هر قدم این دنیا، آغاز و پایانی وجود ندارد و هر مسیر به مسیر دیگری منتهی می‌شود. در باغ زندگی، او دلتنگی را می‌بیند و همچنان تأکید می‌کند که دل تنگی او منحصر به فرد است. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که عشق همیشه با جدل و جنگ همراه است و هر واقعه جدیدی، یک رویداد جدید را به دنبال دارد. شاعر هشدار می‌دهد که مراقب جادوی چشمان دیگران باشد، زیرا این جادو به هر لحظه تغییر شکل می‌دهد. در نهایت، او از سکوتی که بر دلش نشسته و کدورت‌های پی‌درپی می‌گوید، و باور دارد که هر نفسش عوض شده و مانند آینه، زنگ‌های جدیدی به خود می‌گیرد. کل اثر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به زندگی، عشق و تحولات آن می‌پردازد.