نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

در طلبت ساز و برک راه ندارد

هرکه بچشم و دل اشگ و آه ندارد

کیستم آن طالب فنا که چراغم

غم زدم سرد صبح‌گاه ندارد

خوش بسیه بختیم که روز و شب من

منت پرتو ز مهر و ماه ندارد

چون دهم اقلیم فقر را بدو عالم

ملک چنین هیچ پادشاه ندارد

شاد بجرم محبتم که ثوابی

روز جزا قدر این گناه ندارد

راز غمت شد ز خویش فاش وگرنه

در دل ما کس بجز تو راه ندارد

ره بکه آرنداز درت دل و جانم

غیر تو این پشت و آن پناه ندارد

دولت مشتاق بس گدائی این در

کوششی از بهر مال و جاه ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلدادگی به معشوق است. شاعر به سختی‌های مسیر عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در طلب معشوق هیچ راهی جز اشک و آه وجود ندارد. او به حسرت و فقر روحی خود دربارهٔ عدم وجود آرامش می‌پردازد و می‌گوید که اگرچه در زندگی بخت خوبی دارد، اما هیچ چیزی جز عشق و محبت او را راضی نمی‌کند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که راز غم او فقط به معشوقش مربوط می‌شود و هیچ کسی نمی‌تواند به عمق دل او راه پیدا کند. او در نهایت بیان می‌کند که محبت به معشوقش ارزشمندتر از هر مال و جاه دنیاست.