نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شود دگر گم دلم در کوی محنت خانه‌ای کمتر

نباشیم ارمن و دل جغدی و ویرانه‌ای کمتر

دلم گر افکنی وز دست نگذاری دل یاران

از این پیمانه‌های پر ز خون پیمانه‌ای کمتر

مکن آزادم از قیدت بیندیش از هلاک من

بزندان غمت گر جان دهم دیوانه‌ای کمتر

فروغ خود مدار از من دریغ ای شمع شب‌خیزان

اگر سوزی من سرگشته را پروانه‌ای کمتر

دهد بر آب اگر چشم ترم دل را چه خواهد شد

ز خرمن‌ها که گرد آورده چشمم دانه‌ای کمتر

چرا مشتاق دایم در پی ثبت سخن باشی

اگر حرفت نماند در جهان افسانه‌ای کمتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس گمگشتگی، درد و عشق اشاره دارد. شاعر از درد و محنت خود می‌گوید و آرزو دارد که این دردها کمتر شوند. او به دلbroken خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که اگر قرار است او را رها کند، حداقل به خاطر عشقش دلش را نشکنند. همچنین به مشکلات ناشی از عشق و جدایی می‌پردازد و از دردی که بر دلش می‌گذرد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر صحبت‌ها و احساساتش فراموش شوند، تمام این تلاش‌ها بی‌معنا خواهد بود.