شمارهٔ ۱۷۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلت شکست دلم را دگر چه خواهد کرد
به شیشه سنگ ازین بیشتر چه خواهد کرد
در آن محیط که مرگ آبِ زندگانی شد،
به غرقه خصمی موج خطر چه خواهد کرد
چه باکش از ستمت جان بلب رسیده هجر
جفای تیغ بشمع سحر چه خواهد کرد
درین قفس که ازو نیست ممکن آزادی
بما شکستگی بال و پرچه خواهد کرد
گرفتم اینکه کند عشق را نهان مشتاق
به خونفشانی مژگان تر چه خواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و ناامیدی عاطفی است. شاعر از شکست دل و جراحات عاطفی صحبت میکند و به این صورت بیان میکند که آیا دل شکسته چیزی بیشتر از این درد را تحمل خواهد کرد. او به وضعیت تأسفبار زندگی اشاره میکند که در آن مرگ به جای زندگی حاکم است و خطرات مختلف او را احاطه کردهاند. همچنین از ظلم و جدایی سخن میگوید که دیگر برایش مهم نیست، چون درد آن چنان عمیق است که نمیتواند از آن رهایی یابد. شاعر در نهایت به احساس عشق و انتظار برای معشوق اشاره میکند و میپرسد که در ادامه این درد و غم، چه رخ خواهد داد.