شمارهٔ ۲۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیتو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا
آنچه گردابست عالم را بود ساحل مرا
ناید از دستم گشاد عقدهای دل که هست
ناخنم سست و هزاران عقده مشکل مرا
در محیط عشق کز وی نیست امید نجات
این بسم کز دورافتد چشم بر ساحل مرا
برنخوردم زآنچه در کشت محبت کاشتم
کز زمین تارست رزق برق شد حاصل مرا
روز و شب اکنون بپویم در رهت کی دیده کس
رسته از رنج ره و آسوده در منزل مرا
بر تنم زخمی نه و غلطم بخون دیدی چسان
کشت از تیغ تغافل عاقبت قاتل مرا
نیستم پروانه کایم از چراغان در سماع
شعله رخساری به از صد شمع در محفل مرا
نیست ممکن در محبت اوج گیرد کوکبم
جز شبی کاید فرود آن ماه در منزل مرا
هرگزم نشکفت از وصلت گلی بعد از وفات
جز گل حسرت دمد آیا چه گل از گل مرا
آه تا کی با رقیبان میکشی وز تاب می
خون چکد از رخ ترا و خون چکد از دل مرا
گرنه از محمل نشینم تنگ دل مشتاق چیست
چون جرس این ناله زار از پی محمل مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و اضطراب شاعر به دلیل جدایی از معشوق است. شاعر میگوید که بیمعشوق مرگ برایش آرامش نمیآورد و در دنیا هیچ ساحلی نیست که او را از این غم نجات دهد. او نمیتواند عقدههای دل را باز کند و عشقش به او امیدی برای رهایی نمیدهد. شاعر در جستجوی معشوق خود است ولی در پی آن همواره رنج میکشد. او احساس میکند که از زخم عشق و غفلت دیگران به شدت رنج میبرد و هیچگاه بعد از مرگش گل خوشبویی جز حسرت نخواهد رویید. در انتها، شاعر با بروز احساساتش از درد شدید جدایی و آرزوی وصل سخن میگوید.