نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خون ازین غم سزد از دیده بسمل برود

که بحسرت نگران باشد و قاتل برود

ماهم امشب سفری گشته خدایا مپسند

که برآید مه و آن ماه بمحفل برود

کشتی ما که طلبکار شکست است چه سود

که شرطه وزین ورطه بساحل برود

کر بخونم کشد از تیغ عماری‌کش یار

نتوانم نروم از پی و محمل برود

ماه من انجمن افروز بتان است که او

چون ز محفل برود آرایش محفل برود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود سخن می‌گوید و احساساتش را به تصویر می‌کشد. او بیان می‌کند که اشک‌ها به خاطر غم و حسرت از چشمانش میریزد و نمی‌تواند این درد را تحمل کند. شاعر به ماه (معشوق) اشاره می‌کند که بودن او در محفل باعث روشنی و زیبایی است و غیبتش به معنای تاریکی و اندوه است. او همچنین به ناامیدی در مواجهه با دشواری‌های زندگی و شکست در عشق اشاره می‌کند و حس می‌کند که از دنیای خودش دور شده و نمی‌تواند از او جدا شود. در نهایت، شاعر با اشاره به سادگی و سرنوشت، تأکید می‌کند که هرگاه معشوق از جمع دور شود، محفل به سردی می‌گراید.