نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جهان را سیل اشکم گر برد ویرانه‌ای کمتر

وگر نگذارد از من هم اثر دیوانه‌ای کمتر

مخور تا عاشقان هستند خون غیر را ظالم

ازین صهبا که نوشی دمبدم پیمانه‌ای کمتر

در آن محفل که هرکس از جدائی قصه گوید

نیاید در میان گر حرف وصل افسانه‌ای کمتر

مرا خواندی و راندی غیر را شادم که در بزمت

شد آخر آشنائی بیشتر بیگانه‌ای کمتر

منم بیخانمان تنها ز عشاق تو و گویم

که از صدخانه در کوی ملامت خانه‌ای کمتر

دلم دارد هزار آشفتگی ز آرایش جعدت

زند مشاطه گو امشب به زلفت شانه‌ای کمتر

دل مشتاق صد تخم غم از عشق بتان دارد

گرش تخم غم دنیا نباشد دانه‌ای کمتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی سخن می‌گوید. او می‌گوید اگر چه جهان ویران است، اما عشق او به معشوقش کمتر نمی‌شود. او نسبت به ظلم عشق و درد آن اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در جمع عاشقان، هیچ کس از شادی وصل نمی‌گوید. شاعر خود را بی‌خانمان و تنها معرفی می‌کند و از آشفتگی‌های قلبی‌اش به خاطر زیبایی معشوقش سخن می‌گوید. در نهایت، او بیان می‌کند که دلش پر از غم و کینه‌ است و با این حال، هرگونه آزاری را در عشق می‌پذیرد.