نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به عاشق مژدهٔ کامی صبا از وصل جانان بر

نوید قطره‌ای بر تشنه‌ای از آب حیوان بر

به وصلت کرده‌ام خو از پی قتلم مکش خنجر

اگر خواهی کشی در خاک و خونم نام هجران بر

صبا خون شد اسیران قفس را دل ز مهجوری

پیامی زین گرفتاران به مرغان گلستان بر

تو شمع بزم غیری هر شب و من سوزم از غیرت

چه خواهد شد شبی هم با سیه‌روزی به پایان بر

به حسرت رفتم از کوی تو و اکنون که من رفتم

بیا گو غیر ازین گلشن چو گلچین گل به دامان بر

به شکر اینکه از رخ رشک ماه و غیرت مهری

شبی با ما به انجام آور و روزی به پایان بر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و اندوه عاشق از دوری معشوق می‌پردازد. شاعر با نارضایتی از وضعیت عاشقانه‌اش، به زیبایی وصال و عدم دستیابی به آن اشاره می‌کند. او از شمعی سخن می‌گوید که هر شب در محفل دیگران می‌رقصد، در حالی که او به خاطر عشق خود می‌سوزد. شاعر خواهان یادآوری معشوق است و از او می‌خواهد که با او لحظاتی را بگذارند، زیرا که زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق و دوری از معشوق به تلخی و حسرت گذشته است. در نهایت، او آرزو دارد که یک شب به وصال برسد و پایان تلخ این داستان را فراموش کند.