شمارهٔ ۱۸۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیرم که بر آن عارض گلگون نگرد کس
محرومی حسرت نگران چو نگرد کس
بس کن ستم ای ترک جفا پیشه مبادا
غافل کشد آهی و بگردون نگرد کس
چینم چه گل از گلشن روی تو که حیرت
افزون شودش هر قدر افزون نگرد کس
شادیم بزندان محبت که ندارد
همچون قفس آن رخنه که بیرون نگرد کس
راهیست ره عشق که تا چشم کند کار
صد دجله روان هر طرف از خون نگرد کس
خود تافته صدبار عنان بر سر فرهاد
شیرین که نمیخواست به گلگون نگرد کس
کی بس کندش طعنه مگر بر رخ لیلی
از روزنه دیده مجنون نگرد کس
مشتاق نهان ساختهام زخم دل اما
ترسم که باین دیده پرخون نگرد کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسی از ناکامی و حسرت اشاره میکند و از ستم و بیتوجهی معشوق مینالد. او میگوید که هیچکس نمیتواند به زیبایی محبوبش دست یابد و این عشق دردناک، او را به زندانی کرده که هیچ راه خروجی ندارد. شاعر به چالشهای عشق و اشتیاقش به محبوب اشاره میکند، در حالی که نگران است کسی او را در حال زخم و درد نبیند. در کل، شعر احساسی عمیق و ترکیبی از عشق، ناکامی و رازهایی است که در دل دارد.