نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن باده که باید لب از او تر نکند کس

از شیشه همان به که بساغر نکند کس

چون موسم گل باده بساغر نکند کس

جز باده بساغر چه کند در نکند کس

گر قاصد پیغام وصال تو فرشته است

حرفی بود این حرف که باور نکند کس

شرطست که در کوی محبت زند از دل

صد چشمه خون جوش و لبی تر نکند کس

فرسوده تنم در سر کویت کف خاکیست

کز ننگ ز بیداد تو بر سر نکند کس

چشم تو برانگیخته باز از صف مژگان

آن فتنه که یاد از صف محشر نکند کس

ایجامه در آن می برو از عشق چه لذت

گر سینه خود چاک بخنجر نکند کس

مشتاق ندارد سخنش تاب شراری

گر کسب دم گرم ز آذر نکند کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و محبت می‌پردازد و به این موضوع اشاره دارد که هیچ کس با باده‌ای که نباید از آن نوشید، لب تر نمی‌کند. شاعر به سرنوشت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که علاوه بر باده عشق، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند انسان را خوشحال کند. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از عشق و انتظار برای وصال معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و محبت دارای شرایط ویژه‌ای است. او از وضعیت جسمی و روحی خود در این راه سخن می‌گوید و به تاثیر عمیق نگاه معشوق و لحظات عشق اشاره می‌کند، به طوری که هیچ کس نمی‌تواند این احساسات را درک کند یا تحمل کند. به طور کلی، این شعر دربارهٔ عمق و پیچیدگی عشق و درد و شوق‌های مرتبط با آن است.