شمارهٔ ۱۸۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ماه من مهرپروری که مپرس
شاه من دادگستری که مپرس
بیتو هر قطره اشک من بحریست
باشدم دیده تری که مپرس
مژهام رشته گهر شده است
بهر یکدانه گوهری که مپرس
کرده نالان بسان فاختهام
غم سرو سمن بری که مپرس
بت عاشق نواز من باشد
خواجه بنده پروری که مپرس
رگ جانم گشوده غمزه او
از جگر کاو نشتری که مپرس
چون نغلطم بخون کزان مژه باز
خوردهام زخم خنجری که مپرس
گفتیم کیست دلبر تو بگو
جور کیشی ستمگری که مپرس
من بیدل بدام او مشتاق
کیستم مرغ بیپری که مرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به وصف محبوبش میپردازد و از غم و درد ناشی از دوری او مینالد. او احساس میکند که بدون محبوبش، زندگیاش بیمعنا و پر از اشک است. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند و غمش را با توصیفاتی چون "غم سرو سمن" و "زخم خنجر" بیان میکند. در نهایت، شاعر خود را به مرغی بدون پر تشبیه میکند که به خاطر عشق به دام افتاده و نمیتواند از محبوب دل بکند.