نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بتی کز صحبتم گیرد ملالش

چه سازم گر نسازم با خیالش

که مخصوص منست و خاصه غیر

شب هجرانش و روز وصالش

مزن ایدل بجان ناتوان طعن

اگر از حبس تن نبود ملالش

برآید از قفس بهر چه کین مرغ

ندارد قوت پرواز بالش

زهی نادان که او با چرخ باشد

به دولت صلح و در نکبت ملالش

که این ساقی بود از باده مشتاق

تهی جام زر و جام سفالش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلتنگی است. شاعر از غم و ملالی صحبت می‌کند که از دوری یار به او دست می‌دهد. او به این موضوع اشاره می‌کند که محبتش مختص اوست و دور از یار برایش بسیار سخت است. همچنین، به ناتوانی در رهایی از این ملال اشاره می‌کند و می‌گوید اگر تنش آزاد شود، باز هم نمی‌تواند خوشحال باشد. شاعر به نوعی به تضاد بین آرامش و ناملایمات زندگی می‌پردازد و تجهیزات و لذتی که از عشق به دست می‌آورد، ناکافی می‌داند. در نهایت، او به تمثیل ساقی اشاره می‌کند که در حالی که باده می‌ریزد، خودش از نوشیدن آن محروم است.