شمارهٔ ۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خدا را ای نسیم احوال زار مستمندی را
به جان از خار هجر آماده هر ساعت گزندی را
ببین و چون کبوتر سوی دور افتاده یار من
مهیا شو از این گلزار پرواز بلندی را
به هرجا بینی آن رم کرده آهو را که افکنده
هوای صید او در خاک و خون هر صید بندی را
به کویش تا کی ای نامهربان از رشته دوری
کنی افزوده هر دم عقدهای هر لحظه بندی را
بیا و بر سر بالین بیمار غمت بنشین
مسوزان بیش از این از درد هجران دردمندی را
بیا حال اسیر خویش بنگر کی کسی دیده
ز صید بسته خود رویگردان صید بندی را
بیا چندم کشد یاد شکر خند تو چون بینم
پر از شهد تبسم کنج لعل نوشخندی را
ز حال تیرهروزانِ غمت باشد کسی آگه
که از کف داده باشد طرّه مشکین کمندی را
بدین خواری که افکندیش از کف بعد از این مشکل
پسند افتد دل من دلبر مشکلپسندی را
ز سوز هجر دانی حال بیتابان خویش از تو
در آتش دیدهای ریزد کسی مشت سپندی را
به خاک افتم ز شوق ترکتازی هرکجا بینم
که آرد شهسواری زیر ران، رعنا سمندی را
مکن مشتاق را چون پیر کنعان منع از زاری
که چون یوسف به گرگان داده طفل ارجمندی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر با نگاهی به حال زار خود و درد فراق معشوق، از خداوند درخواست کمک میکند. او به نسیم خطاب کرده و از مشکلات و رنجهای ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. شاعر خود را به عنوان کبوتر بیتابی تصویر میکند که به دنبال یار دورافتادهاش است و به معشوقش میگوید که به دیدار او بیاید و بر درددلهایش گوش کند. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره کرده و از معشوق میخواهد که از دوری و غم رهایی پیدا کند. همچنین به غم روزهای تلخ و عذاب دل عاشقان اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا او را از این درد رها کند. در نهایت، شاعر با تصویرسازی و استعارههای زیبا، حس اشتیاق و انتظار را بیان میکند و از معشوق میخواهد که مانند یوسف از زندان غم، او را نجات دهد.