شمارهٔ ۲۰۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گرفتم آمد آن سرو قباپوش
کیم از سرکشی آید در آغوش
به عمری یاد کن یک ره کسی را
که از یادش نهای هرگز فراموش
فریب زاهدان را کوچهای هست
که در هر گام او چاهی است خسپوش
کجا خصمی به خصم آئین مردیست
اگر دشمن خورد خونت بگو نوش
خروشم از می وصلت عجب نیست
کز آب آید سفال تشنه در جوش
فغان فرماست شوق و غیرت عشق
گذارد بر لب انگشتم که خاموش
به جانم از شب هجران خوش آندم
که طالع گردد آن صبح بناگوش
شدم نالان بر پیر خرابات
برای شکوه از دور فلک دوش
بسان گوهر از گنجینه راز
کشید این نکتهام آهسته در گوش
که نتوان دم زدن ساقی حکیمست
دهد گر زهر اگر تریاق مینوش
تلاش روزی ننهاده مشتاق
مکن ورنه بر و بیهوده میکوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوقی عمیق به معشوق است. شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و تاکید میکند که حتی در زمان فاصله و جدایی، یاد و حضور آنها همیشه در قلبش باقی مانده است. او از فریب زاهدان سخن میگوید و میفرماید که در مسیر عشق، خطراتی وجود دارد که باید از آنها آگاه بود. شاعر با اشاره به مشکلات و دشواریهای عاشقی، از عشق به عنوان نیرویی قوی و حیاتبخش یاد میکند و بر اهمیت تلاش برای رسیدن به معشوق تاکید میکند. در نهایت، او به تسلیم شدن در برابر عشق و پذیرش چالشها اشاره دارد.