نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دارم دلی صد بحر خون زان تیر مژگان در بغل

هر دم هزارش موجه و هر موجه طوفان در بغل

خوش میطپد در بر دلم پیکی همانا میرسد

پیغام دلبر بر لب و مکتوب جانان در بغل

خوش آنکه با آن مه‌شبی گلدشت مهتابی کند

پیمانه‌اش در آستین میناش پنهان در بغل

گیرم همه آغوش شد چون هاله سر تاپای من

کو طالعی کاید مرا آن ماه تابان در بغل

گو اهل دل را مصحفی نبود برای حفظ تن

دل در بر عارف بود زآن به که قرآن در بغل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از وصف عشق و دلی پر درد و غم سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی مژگان محبوبش اشاره می‌کند که همچون تیرهای زهرآگین بر دلش اثر می‌گذارند و احساساتی پرموج و طوفانی در دلش ایجاد می‌کنند. او انتظار می‌کشد که پیامی از معشوقش به او برسد و در آغوش او آرامش یابد. شاعر آرزو می‌کند که روزی با معشوقش در فضایی دلپذیر و رمانتیک باشد. در نهایت، او می‌گوید که دل عارفان چون صندوقی است که ضروری نیست همه چیز را در آن نگهداری کنند، زیرا عشق و احساسات عمیق‌تر از هر چیز دیگری هستند.