نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرنه از وصل تو در هجر گهی یاد کنم

به چه تقریب دگر خاطر خود شاد کنم

کودک مکتب عشقم بجفا خوش دارم

هرگز اندیشه کی از سیلی استاد کنم

گر ز جور تو خموشم ز شکیبائی نیست

نیست آن قوتم از ضعف که فریاد کنم

من نه آنم که بود طالع وصل تو مرا

از نگاهی بخیالی دل خود شاد کنم

خود بدام افکنم از ذوق اسیری خود را

نیم آن صید که خون در دل صیاد کنم

از خرابی شده آن گنج نهان را مسکن

دل ویران شده را بهر چه آباد کنم

هیچ باک از ستم یار ندارم مشتاق

بلبلم کی ز گل اندیشه بیداد کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود در مورد عشق و فاصله از معشوق اشاره می‌کند. او از دلتنگی و حسرت ناشی از جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ کدام از تلاش‌هایش برای خوشحال کردن خود از این وضعیت مؤثر نیست. شاعر تأکید می‌کند که حتی اگر سکوت کند، نمی‌تواند از درد و رنجی که در دل دارد رهایی یابد. او تصریح می‌کند که به رغم مشکلات ناشی از عشق، هیچ ترسی از ستم معشوق ندارد و در نهایت، دلش پر از ویرانی است که نمی‌تواند آن را آباد کند. شعر به حال و هوای عاشقانه و غمگین شاعر پرداخته و تضادهای عاطفی او را نشان می‌دهد.