شمارهٔ ۲۱۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بی تو بتان را چه سرور ای صنم
بتکده را بی تو چه شور ای صنم
یافته از موی تو و روی تو
دیر و حرم ظلمت و نور ای صنم
بتشکنی پیشه کند بتتراش
گر کنی از پرده ظهور ای صنم
پر ز بتان بتکده اما چو تو
نیست بتی مست غرور ای صنم
برهمنان گرد تو و من تو را
چند کنم سجده ز دور ای صنم
موسیم از بتکده نور تو را
دیده نه در وادی طور ای صنم
کافر عشق توام و نام تو است
ورد لبم تا لب گور ای صنم
ناله مشتاق به بتخانهها
از غمت انداخته شور ایصنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و عشق عمیق شاعر به محبوبش (صنم) میپردازد. شاعر ابراز میکند که بدون محبوبش، زندگی و زیباییها خالی از معنا هستند. او از زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر روح و روانش صحبت میکند و میگوید که حتی در مکانهای مقدس، نور محبوبش را احساس میکند. او عشقش را به گونهای توصیف میکند که به کفر تبدیل شده و نام محبوبش را تا آخرین لحظه زندگیاش تکرار میکند. همچنین، ناله و غم مشتاقان در بتکدهها به تصویر کشیده شده است، که نشاندهندهی عمق احساسات و درد فراق است.