نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه اکنون مست نازت ای بت نامهربان دیدم

تو را تا دیدم از جام تغافل سرگران دیدم

چسان باشم رهین منت لطفت کجا از تو

جز آزار جهان هرگز من آزرده جان دیدم

بخصمی چون تو عهد دوستی بستم سزاوارم

که زارم کشتی و خود را بکام دشمنان دیدم

جز این کز حسرت بوس و کنارت پیر گردیدم

چه برخورداری از وصل تو ای نخل جوان دیدم

همایون طایر قدسی تو کی با جغد میسازی

که گاهش گویمت با خویش در یک آشیان دیدم

همیشه یار غیر و خصم من بودی چسان گویم

که من با خود ترا گاهی چنین گاهی چنان دیدم

ندارم شکوه هرگز از سر خاری درین گلشن

که مشتاق آنچه من دیدم ز جور گل‌رخان دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد دل خود می‌گوید. او به بت محبوبش اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که چگونه با دیدن او، مست و سرگشته می‌شود. شاعر احساس می‌کند که عشق به محبوبش برای او عذابی است، چرا که جز آزار و ناامیدی چیزی به او نمی‌دهد. او به یاد می‌آورد که چگونه در عشق به محبوبش، از دیگران رنجیده و حسرت بوسه و نزدیکیش را می‌کشد. شاعر با کنایه به تفاوت میان خود و محبوبش، می‌گوید که او در قالب دشمنی و دوری می‌بیند و رابطه‌اش با او همیشه با ناپایداری همراه بوده است. در پایان، او تأکید می‌کند که هرچند در این گلشن محبت خاری وجود دارد، اما علاقه‌اش به زیبایی و محبوبش او را به ادامه مسیر عشق وا می‌دارد.