شمارهٔ ۲۲۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جنوم را فزود از بسکه آن رفتار و قامت هم
نمیگنجد درین صحرا به صحرای قیامت هم
به دیر آ یکره و جامی بکش زاهد چه کیفیت
تو را از منبر وعظ و ز محراب امامت هم
چنان گر با دلم کاوش کند آن نشتر مژگان
چه جای دل که نگذارد بجا از دلت علامت هم
نهادم پا در آن بزم و بسر چون شمع میلرزم
که میدانم نخواهد بود خیر آنجا سلامت هم
ندارم شکوه گر با من نپردازد گر آن بدخو
نیم شایسته جور و سزاوار کرامت هم
رقیبان تیغ بر کف از پی و از پیش ره بسته
گذشتن مشکلست از کوی او ما را اقامت هم
مده مشتاق پندم بیش از این دیوانه عشقم
که از پند کسی عاقل نگردم وز ملامت هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده خود در زمینه عشق و دلدادگی اشاره میکند. او نخست از حالت خود در مواجهه با معشوق و درد ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که عشقش فراتر از تمام عرصههاست و حتی در قیامت هم نمیتواند از آن فرار کند. شاعر از زاهد (عابد) میخواهد که از تعالیم کورکورانه خود دست بردارد و به واقعیتهای عشق پی ببرد. او توصیف میکند که چگونه دلش تحت تأثیر نگاه معشوق میلرزد و در جمعی که به آن پا گذاشته، وجودش به خطر افتاده است. همچنین، از موانع و مشکلاتی که در مسیر عشق خود با آنها مواجه است یاد میکند و به تلخی میگوید که هیچ پندی نمیتواند او را از این عشق دیوانهکننده دور کند. در نهایت، او نشان میدهد که علیرغم مشکلات و رفتارهای بد دیگران، همچنان به عشقش پایبند است.