شمارهٔ ۲۳۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو فارغ در گرفتاری ز جور خار و خس باشم
همان بهتر که در گلشن نباشم در قفس باشم
نگیرد چون غبارم دامن منزل بود یکسان
اگر از رهنوردان گاه پیش و گاه پس باشم
ز عشقم سرخوش و فارغ ز هر دشمن نیم مستی
که در اندیشه روز از شحنه و شب از عسس باشم
بخاتم گو مده صیاد مرغ بیپروبالم
که باشم در حصار عافیت تا در قفس باشم
نمیخواند به بزمم یار و نه میراندم از در
نه مقبولم نه مردودم نمیدانم چه کس باشم
بجولانگاه او کو قوت دستی که چون گردد
عنانکش بر سرم او را عنانگیر فرس باشم
نه اکنون از غمت در چار موج اشکم افتاده
که عمری شد درین گرداب سرگردان چو خس باشم
نمیگیرد بکس مشتاق آن نامهربان الفت
گرفتم اینکه من عاشق نباشم بوالهوس باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق، سرگردانی و نارضایتی از وضعیت زندگی است. شاعر در ابتدا میگوید که بهتر است در قفس و دور از زیباییها باشد تا اینکه در گلشن، اما تحت فشار و مشکلات باشد. او به بیاهمیتی زندگی و احساس گمگشتگی خود اشاره میکند و میگوید که در بین عشق و دشمنیها، به نوعی مستی و خوشی رسیده است. همچنین ابراز میکند که در بزمش نه یاری دارد و نه مورد پذیرش قرار میگیرد و به همین دلیل در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد. شاعر به کمال دست نیافتن و سرگردانی در عشق اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که به خاطر احساساتش در وضعیتی مبهم باقی مانده است و میتواند بوالهوس باشد.