شمارهٔ ۲۲۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه خوش بودی نبودی گر ز من دور اینقدر یارم
فراچون داشتی گوشی شنیدی ناله زارم
نخستم لطفها کردی و کشتی عاقبت زارم
چنان بود اول کارم چنین شد آخر کارم
صبا زان گل شمیمی گاهی آوردی و از شادی
گشودی در قفس بال و پر مرغ گرفتارم
ز درد دوریش جان دادمی تا او فرستادی
نوید داروی وصل و شدی به اندک آزارم
گسستی رشته عمر اجل تا ناخن وصلش
گشودی عقده دشوار هجر از رشته کارم
ز هجران دادمی جان تا گذر کردی بمن جانان
برون ز اقلیم هستی رفتمی تا آمدی یارم
رسیدی غافل و گرد از وجود من برآوردی
ز گرد ره سمند ناز دور افتاده دلدارم
کنی مشتاق تا کی ناله ترسم از دم گرمت
جَهَد برقیّ و سوزد خرمن هستی به یک بارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و فراق میپردازد و از دردهای ناشی از دوری معشوق مینالد. او یادآوری میکند که معشوق در ابتدا با لطف و محبت زندگیاش را روشن کرده، اما نهایتاً باعث زجرش شده است. شاعر احساس میکند که با فاصلهای که بین او و یار ایجاد شده، در قفس عشق گرفتار است و هر لحظه از دوری بیشتر رنج میبرد. او به یاد لحظات شادی که با یار داشته، غم جدایی را با نالهای جانکاه توصیف میکند و به انتظار وصال و پایان دردهایش فرود میآید. در نهایت، حس میکند که شور و شوق او برای وصال، او را به پایانی خطرناک نزدیک میکند، به طوری که به یکباره ممکن است همه وجودش را بسوزاند.