شمارهٔ ۲۳۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هم اول کاش از کویت من افکار میرفتم
چو میرفتم زا جورت آخر و ناچار میرفتم
نیم مرغی که ارزم صحبت صیاد را ورنه
به پای خود به سوی دام از گلزار میرفتم
به کویت با کم از کس نیست آن مرغم که صدباره
ز گلشن رفته بودم گر ز جور خار میرفتم
ز غشقم در گمان افتادهاند ای کاش از کویت
دو روزی بهر خاطرجمعی اغیار میرفتم
سرآمد عمر من مشتاق در راهش که تا بودم
همین میآمدم زآن کو و دیگر بار میرفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق و longing (آرزو) نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از آرزوی فرار از درد و رنج ناشی از عشقش سخن میگوید و اظهار میکند که اگر میتوانست، از کوی معشوق میرفت. او به عنوان یک مرغ، خود را به دام میکشاند و میگوید که اگر مجبور به تحمل درد و رنج میشد، باز هم به سوی معشوق میرفت. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عمرش را در جستوجوی معشوق سپری کرده و همچنان به یاد او میآید و برای بازگشت به سوی او آماده است.