شمارهٔ ۲۲۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو در غربت من آرام از غمت چون در وطن گیرم
مگر میرم ز هجران تو و جا در کفن گیرم
از آن گمگشته ناید قاصدی هرگز مگر گاهی
سراغ یوسف خویش از نسیم پیرهن گیرم
بیا وز هجر زین بیشم مکش اندیشه کن زآندم
که دامان تو در محشر من خونین کفن گیرم
ز حسرت بیرخت چون مردگانم جسم بیجانی
چه باشد غیر از این دور از تو آرامی که من گیرم
ز کف دامان وصلش دادم و مشتاق جا دارد
که تا روز جزا انگشت حسرت در دهن گیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس غربت و دلتنگی برای معشوق سخن میگوید. او میگوید که حتی در دوری از محبوبش آرامشی ندارد و آرزو میکند که خبری از او بیاید. شاعر به حسرت و تنهایی خود اشاره میکند و ابراز میکند که در غیاب معشوق، مانند مردهای بیجان است. او برای روز محشر و دیدار دوباره عشق خود، عمیقاً مشتاق است و از حسرت نبود او رنج میبرد. در نهایت، شاعر از اندوه خود در این جدایی میگوید و اینکه چقدر این فاصله برایش دشوار است.