نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتی شویم کی من از او او ز من جدا

روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا

خوش آنکه جا کنم ببرت چند سوزدم

رشک قبا جدا حسد پیرهن جدا

نالان از آن چو مرغ اسیرم که سوزدم

هجران گل جدا و فراق چمن جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از جدایی و فراق سخن می‌گوید. او به دلتنگی و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و حسرتی را که در دل دارد، بیان می‌کند. با تشبیه خود به پرنده‌ای اسیر، احساس بی‌قراری و ناتوانی را در برابر فاصله‌ای که میان خود و معشوقش وجود دارد، نمایش می‌دهد. همچنین به سوز و گداز ناشی از این جدایی نیز اشاره می‌کند و به دنبال راهی است تا با معشوقش دوباره یکی شود.